هعی

حقیقتِ تلخی وجود دارد که نمی‌شود نادیده‌اش گرفت؛ اگر این حاکمیت نبود، امروز بسیاری از فرزندان این سرزمین می‌توانستند چهره‌هایی جهانی باشند، آدم‌هایی افسانه‌ای و قابل احترام برای تمام دنیا. اما حالا، با وجود این شرایط، آن‌ها تنها در دلِ خودمان شناخته می‌شوند؛ برای ما هنرمندند، برای ما افتخارند، و برای ما افسانه‌اند بی‌آن‌که جهان فرصت دیدنِ تمامِ بزرگی‌شان را داشته باشد. 

لئو؛

نمیدونم ولی دلم خواست اینجاهم بزارمش...

  • Kani

پسر باادب

راستش اخیرا نمیخوام جو وبو خراب کنم.بنابراین پست موقته. 

ولی خب معرفی‌میکنم پسری که سرشو میندازه پایین تا دخترا رو معذب نکنه

قبلا هم بهت گفتم،تو بیمار جنسیی 

تو لایق هیچ احترامی نیستی و ادمایی مثل تو فقط باید از جامعه طرد بشن.مثل همین الان توی بلاگیکس

 

 

  • Arian

جنبه

مردم در وحشت بودند،گناه کبیره روزمره ای شده بود برای زندگی مردم تا نفرت از دین حاکمان را توجیح کنار گذاشتن انسانیت کنند.. حسادت،شهوت.شکم‌پرستی،طمع،کاهلی،خشم،غرور .. 

زیر آسمان خونین، مردم به یکدیگر پشت می‌کردند، نگاه‌هاشان از نفرت می‌سوخت و دست‌ها خالی از کمک بود.به کشتن معتاد شده بود،خنجر را از نفرت و خشم زیر گلوی سرباز حاکم گذاشت،به خود غره شده بود و هیچ ابایی برای کشتن نداشت،او دنبال باعث نبود،خنجرش روی حنجره عامل بود .شاید برای پیدا کردن انها به اندازه کافی اراده نداشت‌ 

وقتی فرزند بالادستان را میدید که در مهمانی های مجلل، در کاخ هایی که با خون مردم رنگ امیزی شده شراب مینوشند دیگر عذاب نمیکشید،حسادت میکرد و این تغیر در وجود او بود. برای سیر کردن شکم خودش خوراک دوستان قدیمی خود را میدزدید و مرگ تدریجی انها از گرسنگی را تماشا میکرد.۶ گناه و تنها یکی مانده.

وقتی به همسر سربازی که کشته بود و با چشمان غرق در وحشت و بی گناهی مرگ همسر خود را تماشا کرد نگاه میکرد. پایان.چشمانم هیچ‌چیز را نمی‌بینند… و من هنوز می‌خواهم.کار من اینجا تموم نشده مگه نه؟هه

  • Arian

ایئولوژی

هه ههه...نفرت تمام وجودش را فرا گرفته بود . تنها به دنبال دیدن زجر حاکمان، خنجر خونینی که در گلوی برادرش کرده بودند را از جنازه او بیرون کشید.چشمانش سرد و بی روح بود ‌ 

معترض را میشد ساکت کرد.با اصلاح. اغتشاشگر را میشد ساکت کرد. با اخطار . اما مبارز را نمیتوان ساکت کرد..اون چشم ها و گوش هایش را بسته بود و تنها انتقام را میدید.انتقام گلوی بریده شده برادرش.انتقام گریه های ناتمام مادرش.انتقام درخواست های نجات خواهرش از زیر دست وحشی گری حاکمان یا انتقام دست های بی ثمر به زمین افتاده پدرش. .چشمانش را بسته بود و یک قطره اشک هم بر صورت او دیده نمیشد.گریه او را اروم نمیکرد..یا من برنده میشوم یا کنار خانواده ام زندگی خود را ادامه میدهم . شاید در دنیایی دیگر ؟.پایان. 

  • Arian

دهکده

مامورین به دنبال به آتش کشیدن روستا بودند.مجریان قانون 

دهکده در وحشت بود.... فاصله‌. . اسمان رنگ خونین به خود گرفته بودو داروغه بر طبل وحشت میکوبید و کودکان جیغ هایی بلند سر میدادند.انگیزه حاکمان دهکده ثروت نبود..ارضای سادیسم وحشیانه وجودشان با تماشای رنج کشیدن مردم بود..فاصله ...از دل آتش بیرون امد خون از صورتش بر زمین مچکیدو راه میرفت هه..هه.ههه...پایان... شاید همانند حاکمان دهکده شده بود.به دنبال زجر دادن بالادستان برای لذت و انکار گذشته. 

  • Arian

جاهل

از بعضی از فنای رضا.پ بدم میاد.نمیگم از همشون اما بیشترشون آدم هایین که توی جامعه امروزی اونو جاهل مدرن خطاب میکنیم. نسبت به حرف من گارد نگیرین ولی جاهل مدرن یعنی چی؟میگه تو یا طرف منی یا دشمن منی 

‌میگه تو یا مثل من فن این ادمی یا عرزشیی باید بگم که خب دلقک.

‌بهشم بگی من هیچکدوم نیستن سریع بهت میگن مجاهد. وایسا مجاهد؟تو اصلا میدونی جرا مجاهدین خلق انقدر بین مردم منفورن؟چون اعتقادی مثل اعتقاد تورو داشتن.با جمهوری اسلامی مخالف بودن و وقتی عراق بهشون حمله کرد گفتن خب عراق با مردم کاری نداره دشمن جمهوری اسلامیه🤡 رفتن طرف عراقو گرفتن اون زمان.من مجاهدم یا تو؟

  • Arian

امشب.

امشب دیگه میزنن(بهونه من هرشب برای ننوشتن تکلیفای فردا(حسابان بخش عدم تکلیف گذاشتنش واسه من پر شده(بقیه درسا تکلیف نمیدن وگرنه اوناهم همینطوری میشد)))

  • Arian

تهران

وقتی توی این خیابونا قدم میزنم بغض میکنم. همینجا بود 

مشت گره کرده مردم متحد بالا. اما الان چی؟همشون مردن نه؟بوی خون بچه محلام به مشامم میرسه. 

وقتی خبرش رو شنیدم قلبم یه درد اومد‌. اروین.خوب بخوابی...

عرفان.ببخشید که بخاطر گوشواره انداختن مسخرت کردیم‌. کاش میتونستم چشم دومت باشم الان 

  • Arian

دو هفته

توی این دو هفته تمام تلاشمو کردم واسه وصل شدن جدی. 

هربارم که وصل شدم سعی کردم هرکیو که میتونمم وصل کنم حتا شده یک نفر. ولی الان اینترنتا تقریبا داره به شرایط عادی برمیگرده و من هنوز اون سوال قبلی رو دارم از خودم میپرسم.یعنی این پایانشه؟مثل 401. همونقدر مبهم و ناتموم؟

  • Arian