حقیقت تلخه.خیلی زیاد،
اما تا کی؟تا کی میخوای از واقعیت فرار کنی؟
حقیقت تلخه.خیلی زیاد،
اما تا کی؟تا کی میخوای از واقعیت فرار کنی؟
-آسمون چه قشنگ شده.
+بخاطر اینکه کلی آدم خوب تازه رفتن اونجا
به نظرم به همینایی که بعضی جاها الان تو خیابونن بگیم همگی سوار هلکوپتر شن برن حمله کنن به ناوای امریکا .
ماهم حمایتشون میکنیم مگه نه؟
چرا ایرانی باید همیشه واسه یکی بماله؟یا ج.ا یا غرب.
بس است💔
"اگه رو زمین نباشم تو برزخم نیستم وقتی خون خواهر برادرام تو هرطرف ریختست"
این روزا روزاییه که خیلی از دوستامون last seen a long time ago میشن. پسر هنوز هوا بوی خون میده کی یک ماه شد؟
"رو اجرای کوچیک دیوار قلبم یه تابلوئه کع روش نوشته خطر ریختن"
"ایران دفاع از تو هویت منه"

پذیرش اینکه شنبه باید بری مدرسه
"واسه نوشتن دردام ورقه کمه مجبورم بدنم رو خط خطی کنم"
خستم از این جهل اطرافیانم.دیگر نمیتوانم تحمل کنم. . .میخواهم ناشنوا باشم تا نشنوم و نابینا باشم تا نبینم این جهالت مردمم را،کاش کمی کمتر فکر میکردند که میفهمد. کاش کمی کمتر ادعا داشتند که متوجه میشوند.
فحش، زبان مشترک دهکده شده بود؛ راهی ساده برای پنهان کردن ناتوانی از گفتن چیزی واقعی.
جهل آرام آرام میجویدشان.
نه با فریاد، با تکرار.
هر بار که نفهمیدن را به شوخی گرفتند،
هر بار که ناسزا را جای فکر نشاندند،
چیزی درونشان میمرد.
میتوانم بگویم مردم دهکده از همدیگر میترسیدند اما این ترس را با ناسزا گویی به یکدیگر پنهان میکردند.
فحش امن بود،کوتاه مبهم بی مسئولیت و به اصطلاح خودشان نشانه قدرت.اما کسی نمیفهمید که تنها دارند بر آتش فساد دهکده هیزم میریزند
کاش میتوانستم به مردم دهکده بفهمانم ناسزا گویی قدرت نمایی نیست. نشانه ای از فضای مسموم دهکدهست که در ان زندگی میکنیم.حیف که تنها میتوانم گوش هایم را بگیرم و تظاهر به ناشنوا بودن کنم
"دلیل مهاجرت جاذبه خارج نیست دافعه داخله"
بچها بیاین استفاده درست از افعال جمع رو به هم یاد بدیم
مثلا وقتی میخوایم چندنفرو باهم جمع کنیم و بگیم برای مثال پنج نفر غذاشونو خوردن نگیم پنج نفر غذاشو خورده.
با تشکر از عوامل پشت صحنه قصر آرینو.
عجیب نیست که بعضیها فکر میکنن میتونن با چند جملهی کوتاه، زندگی بقیه رو قضاوت کنن. چون قضاوت کردن همیشه سادهتر از فهمیدنه. فهمیدن نیاز به فکر داره، به دیدن، به قبول اینکه همهی آدمها شبیه هم زندگی نمیکنن.
بلوغ فقط به سن یا ظاهر اتفاقها نیست؛ به اینه که آدم بدونه هر رابطه، هر انتخاب و هر مسیر، داستان مخصوص خودش رو داره. وقتی چیزی رو از نزدیک نمیشناسی، عاقلانهترین کار سکوت کردنه، نه تیکه انداختن. این فقط یه یادآوریه: احترام، قبل از هر قضاوتی، نشونهی شعوره.
امشب دیگه نزنن تموم میشه. دیگه هیچوقت نمیزنن😭😂
به قول یاس"من عمرمو واسع برگشت شاه هدر نمیدم"

خیلی قشنگ بود مردم برات که😭
واقعا خوشحالم که این یک سال باهات بودم و امیدوارم تبریک سالگرد های دهم بیستم و سی ام هم باهم بگیریم.
بلند میخندید.
دهکده به جهنم بدل شده بود، اما آتش این جهنم هم بدنش را گرم نمیکرد. در دخمهای کنار شعلهها نشسته بود و با تکههای لباس برجامانده ای که نباید در دستش میبود آتش را زنده نگه میداشت.
از دور، مردی با ظاهری آراسته نزدیک شد.
دستش را دراز کرد.لبخند داشت و شمشیر.
وعده روز های زیبایی برای دهکده را میداد
دستش را گرفت. مرد از روزهای آباد گفت، از دهکدهای نو، از سرهایی که خواهد افتاد تا خانهها دوباره ساخته شوند. تصویر آینده را نشان میداد،بیش از حد روشن، بیش از حد آماده. مکث کرد.اما.....
چرا برای صلح، شمشیر آورده بود؟
هر حرکت شمشیرش آغشته به حیلهی سیاست بود..
اما هر بار که شمشیرش را بالا میآورد، چیزی در نگاهش حساب میکرد.
ضربههایش بوی معامله میداد، نه رهایی.
.. .. .. .. ..بچها سلام.راستش توی این چندروز و توی این چند بخشی که از این داستان نوشتم سعی کردم دیدگاه خودم از شرایط فعلی ایران رو به تصویر بکشم.بدون ترس از قضاوت شدن.امیدوارم که منظورم رو بفهمین و دیدگاهم رو درک کنین.ممنون که وقتتونو گذاشتین و این چهارتا متن رو خوندین.ببخشید که خسته کننده بود😭
اگه دوباره اینترنتا قطع شد و نتونستم باهاتون ارتباط بگیرم همگیتون مواظب خودتون باشید رفقا و عوامل پشت صحنه قصر آرینو نگران منم نباشید من خوبم مواظب خودتون باشید اگه اینترنتا باز قطع شد😭