میخواستم خودمو بزنم به مریضی مدرسه نرم. مامانم شروع کرد غر غر کردن که رشتت ریاضیه و باید زیاد بخونیو اینا بابام گفت اگه حالا خیلی خوب نبود نمیخواد بری باباجون.

موقع خواب از اتاقشون شنیدم مامانم داشت میگفت باید بره مدرسه بابام گفت خسته میشه بزار یه روز استراحت کنه ما که میدونیم مریض نیست ولی گناه داره:////الهی قربونت بشم مَرد چقدر تو خوبی بابا