با یه روز تاخیر اومدیم تهران😭 رفتم هلال احمر کارتمو گرفتم بهم یه کاور دادنو یه کیف و نشستیم اونجا با چندنفر دیگه. تیم ما پنج نفره بود سه تا اقای دیگه و یه خانم که خیلی مهربون بودن ولی بخاطر درونگرایی بیش از حد من زیاد باهاشون حرف نزدم😭 نشستیم تا یجا اتفاقی بیوفته. اتفاقا اطرافمونم زدن ولی چندنفر دیگه اعزام شدن تا ماهم برای یه امدادرسانی رفتیم یجا😭من وسایلو دادم و صبر کردم اینطور که فهمیدم یه خانومه از ترس سکته کرده بود یا یه همچین چیزی،بعدشم با گروه برگشتیم و من رفتم خونه خلاصه روز اول اونقدر چیز خاصی نداشت💔

فردارو باز بهتون میگم.الانم‌هوای تهران خیلی جالبه.شببخیر