فحش، زبان مشترک دهکده شده بود؛ راهی ساده برای پنهان کردن ناتوانی از گفتن چیزی واقعی.
جهل آرام آرام میجویدشان.
نه با فریاد، با تکرار.
هر بار که نفهمیدن را به شوخی گرفتند،
هر بار که ناسزا را جای فکر نشاندند،
چیزی درونشان میمرد.
میتوانم بگویم مردم دهکده از همدیگر میترسیدند اما این ترس را با ناسزا گویی به یکدیگر پنهان میکردند.
فحش امن بود،کوتاه مبهم بی مسئولیت و به اصطلاح خودشان نشانه قدرت.اما کسی نمیفهمید که تنها دارند بر آتش فساد دهکده هیزم میریزند
کاش میتوانستم به مردم دهکده بفهمانم ناسزا گویی قدرت نمایی نیست. نشانه ای از فضای مسموم دهکدهست که در ان زندگی میکنیم.حیف که تنها میتوانم گوش هایم را بگیرم و تظاهر به ناشنوا بودن کنم