arrow_back Arino.com#

Arino.com#

more_vert
انیمه | 13:32 1400/07/16

سگ‌های ولگرد بونگو یا بونگو اِستِرِی داگز (ژاپنی: 文豪ストレイドッグス هپبورنBungō Sutorei Doggusu؟) یک مجموعه مانگای سینن ژاپنی است که توسط کافکا آساگیری نوشته و توسط سانگو هاروکاوا مصور سازی شده‌است. این مانگا از سال ۲۰۱۲ در مجله یانگ ایس به چاپ می‌رسد. این مجموعه از مانگا بر روی اعضای گروهی دولتی به نام آژانس کارآگاهی مسلح و زندگی روزمره آن‌ها تمرکز دارد، اما بیشتر تمرکز آن بر روی شخصیت اصلی داستان یعنی آتسوشی ناکاجیما است که به آژانس می‌پیوندد برای انجام کارهایی چون حل کردن پرونده‌های قتل و … ،کسب و کارهای

لینک قسمت ویژه سیب مرده:https://www.aparat.com/v/GhM6Z

قسمت های معمولی همه دوبله فارسی میتونید از فیلیمو و آمارات تماشا کنید

بچه ها لطفا | 19:14 1400/07/12

بچه ها بگید چی بذارم 

البته که به زور میتونم پست بذارم هیچی بلد نیستم هعیییییییییی

خوب بگید چی بذارم هیچ فکری به ذهنم نمیرسهههههه

کمککک | 11:14 1400/07/09

کمککککککککک نمیدونم چطوری فعالیت کنم اصن بلاگیکس به صورت خیلی زیادی تقیر کردههههه

خب دیگه | 11:10 1400/07/09

خب دیگه تلاش میکنم  از این به بعد فعالیتامو شروع کنم فقط چون تنهام نویسنده نیاز دارم هرکی‌میتونه نویسنده فعالی باشه فرم رو پر کنه الان فرمو مینویسم سنجاق میکنم

پس از سالها | 11:07 1400/07/09

پس از سالها اومدم اصن بلاگیکس چرا اینشکلیه خیلیییی تغیر کرده وات از هیچیش دیگه سر در نمیارم دوستان عزیز میشه لطفا کمک کنید؟

ببخشید | 08:58 1400/03/29

خب سلام بچه ها ببخشید من خیلی گفتینو نمیام و نتونستم به درخواست های نویسندگیتون پاسخ بدم چندین تا درخواست نویسندگی داشتیم ولی امروز ۲۴ ساعته تو گفتینو پاسخگو هستم کاری دارین یا درخواست نویسندگی دارین امروز بیاین گفتینو 

یدونه عکس | 07:36 1400/01/04

خب بچه های یه عکس درس کردم روش یه جمله انگیزشی اینگیلیسی نوشتم پس زمینش باید ببینین به نظر من قشنگ شده کپی آزاده اگه خوشتون اومد بگین بازم درست کنم😇

خب به نظر من مربعی نبود قشنگ تر میشد اما خوب شده دفعه بعد بهتر درست میکنم البته اگه خوشتون اومد😁

 

سلام | 11:08 1400/01/03

با تخیر 

عیدتون مبارکککککک🥳🥳🥳🥳🥳🥳🥳🥳🥳🥳🥳🥳

خب میخوام قالب رو عوض کنم 

احتمالا قالب بلاگفا بذارم 

یا اینکه خودم قالب بنویسم😜

خب بچه ها بگین ببینم چیکار کنم 

راستییییییییییییی

از یکی جزوه حرفه ای بلاگیکس گرفتم 

از یکی از دوستام😍😍😍😍

هرکی میخواد

رایگانه 

بپره گفتینومممممم

 

کمک | 09:30 1399/12/21

بچه ها کمکم کنید پلیز مامان بزرگم یه تصمیم گرفته میخواد کن خونواده رو برای چهارشنبه سوری ببره باغمون ولی اصلاااااا خوش نمیگذرهههههه اونجا هیشکی نیست فقط میتونیم اونجا با صدای پرنده ها ترقه بزنیم کمک کنید راه بدین رازیش کنم 

تو خونواده فقط ما بچه ها ک فقط دو نفریم میخوایم همینجا بمونیم همه گفتن بریم باغ😢😢😢😢😢😢😢😢😢

جووووک 😁 | 20:33 1399/11/28

🌹🌹 میدونی ﭼﺮﺍ ﻫﺮ ﭼﯽ ﻧﺴﻞ ﻣﯿﮕﺬﺭﻩ ﺑﭽﻪ ﻫﺎ ﭘﺮﺭﻭ ﺗﺮ ﻣﯿﺸﻦ؟

ﭼﻮﻥ ﻗﻨﺪﺍﻕ ﻧﻤﯿﺸﻦ 
ﺑﭽﻪ ﮐﻪ ﻗﻨﺪﺍﻕ ﺑﺸﻪ ﻭ ﺩﺳﺘﻮ ﭘﺎﺵ ﺑﺴﺘﻪ ﺑﺎﺷﻪ ﺍﺯ ﻫﻤﻮﻥ ﺍﻭﻝ ﻣﻌﻨﯽ ﺍﻃﺎﻋﺖ ﺭﻭ ﻣﯿﻔﻬﻤﻪ …
ﻣﺎﺭﻭ ﻣﻴﻜﺮﺩﻥ ﺗﻮ دو ﻣﺘﺮ ﭘﺎﺭﭼﻪ ﭼﻨﺎﻥ ﻣﻴﭙﻴﭽﻴﺪﻥ ﮐﻪ ﺍﻧﮕﺎﺭ ﻣﯿﺨﻮﺍﻥ ﭘﺴﺘﻤﻮﻥ ﮐﻨﻦ هاوایی ...
ﻭﺍﻻ😕

من:چه بدبختی میکشیدن مامان بابا ها تازه میفهمم😂

الان بچه شیش ماهه تخت دو نفره داره
واسش موزیک لایت میذارن با نور کم تا بخوابه 

اونوقت زمان ما میذاشتنمون رو پاهاشون به حالت سانترفیوژ ...😖😖

آونقد تکونمون میدادن تا پلاسمای خونمون جدا میشد میرفتیم تو کما ... 😂

اينو بخونین و اگه لبخندی زدین این لبخندو به دیگرون هم هدیه کنین :

بی سر و صدا وسايلتونو جمع کنيد، با صف بريد تو حياط، امروز معلم نداريد
یادش بخیر ...😌


✅یادتونه
تو نیمکت ها باید سه نفری می نشستیم بعد موقع امتحان باید نفر وسطی میرفت زیر میز 😐وای از کرونا😥

✅یادتونه
نوک مداد قرمزای سوسمار که زبون میزدی خوشرنگ تر میشد😌

✅یادتونه
موقع امتحان باید کیف میذاشتیم بینمون که تقلب نکنیم😁

✅یادتونه
یه مدت از این مداد تراشای رومیزی مد شده بود هر کی از اونا داشت خیلی با کلاس بود😀

✅یادتونه
پاک کن های جوهری ک یه طرفش قرمز بود و یه طرفش آبی بعد با طرف آبیش میخواستیم خودکار رو پاک کنیم همیشه آخرش یا کاغذ رو پاره میکردیم یا سیاه و کثیف می شد😣

✅یادتونه
گوشه پایین ورقه های دفتر مشقمون نقاشی میکشیدیم بعد تند برگ میزدیم می شد انیمیشن😌

✅یادتونه
زنگ تفریح ک تموم می شد مامورای آبخوری دیگه نمیذاشتن آب بخوریم😣

✅یادتونه
تو راه مدرسه اگه یه قوطی پیدا میکردیم تا خود مدرسه شوتش میکردیم.😌

✅یادتونه
وقتی معلم می گفت برو گچ بیار انگار مشعل المپیک دستمون میدادن 😁

❤❤یادش به خیر❤❤

 

یادت میاد
وقتی کوچیک بودیم ؟
تلویزیون...
با شام سبک...
با پنکه شماره 5...
مشقاتو مینوشتی خط خط از بالا به پایین

//////// \\\\\\\\\

||||||| \\\\\\\ //////

اون وقتا زندگی شیرین بود و طعم دیگه ای داشت.

یادت میاد
وقتی که صدای هواپیما رو میشندیم...
می پریدیم تو حیات براش دست تکون میدادیم✈️... ؟

می نشستیم به انتظار کلاس چهارم تا با خودکار بنویسیم✏... ؟

یادت میاد
وقتی مامان می پرسید ساعت چنده میگفتیم بزرگه رو 6 و کوچکه رو 4 ؟

یادت میاد
وقتی نقاشی میکردی خورشیدو رو زاویه برگه میکشیدی... ✏

یاد ت میاد
فکر میکردی قلب انسان این شکلیه♡  ؟

یادت میاد
در یخچالو کم کم میبستی تا ببینی لامپش چه جور خاموش میشه... ؟

 

یادت میاد
اگه کسی بهت میگفت برو آب برام بیار اول خودت از سر لیوان میخوردی و دهنتو با دستت پاک میکردی... ؟

اين متن آرامش خوبی به آدم میده.،
ای کاش هیچ وقت بزرگ نمیشدیم 

هر کجا خندیدی، و  هر کجا خنداندی
خوشبختی همانجاست

😎🌹❤️🌹😍🌹

معما | 06:17 1399/11/13

آنا و ماری برای پیاده روی به جنگل رفتند. ناگهان باران شدید شروع شد، دختران خانه‌ای متروکه را دیدند و تصمیم گرفتند در خانه پناه بگیرند. وقتی باران متوقف شد، دوستان خشک بودند، اما بسیار گرسنه بودند؛ بنابراین، آن‌ها راه‌های مختلفی برای یافتن میوه طی کردند.

آنا یک درخت سیب پیدا کرد، اما وقتی سیب خورد، به درخت تبدیل شد. نیم ساعت بعد، ماری به آنجا رفت و شنید که شخصی می‌گوید: «دوست شما به درخت تبدیل شد، باید او را پیدا کنید تا او را برگردانید. شما فقط یک فرصت دارید اگر اشتباه کنید، دوست شما برای همیشه درخت خواهد ماند.»

ماری چطور می‌تواند بفهمد کدام درخت دوست اوست؟

جووووک 😁 | 16:54 1399/11/11

یه سوال بد جور ذهنمو در گیر کرده:

تو قسمت جا تخم مرغی و جا کره ای یخچال خونه شما هم پر از پماد و قرص و شربت و دارو هس یا فقط تو خونه ما اینطوریه؟!😂

جووووک 😁 | 16:30 1399/11/11

یه ایرانی میره بهشت،
فرداش خدا به جبرئیل گفت:
اینو از کدوم قبرستون آوردین؟
دیشب همه میوه هارو خورده، چنتا از ملائکه رو با سنگ زده، با عزرائیل هم درگیر شده، حالا هم پیله کرده به موسی که این عصا مال بابامه!!!😂

معما پلیسی | 09:15 1399/11/11

در تعطیلات کریسمس با یک کاراگاه تماس رفتند و گزارش یک مورد دزدی به او دادند. کاراگاه به در خانه ی متهم رفت و وقتی زنگ در خانه ی او را زد، دقیقه ای بعد صاحبخانه خواب آلوده در را به روی باز کرد. کاراگاه به مرد گفت: «همسایه تان گفته دیروز یعنی شب کریسمس برای شرکت در مهمانی ای که در خانه ی شما برگزار شده بود به اینجا آمده بود و وقتی اینجا بود شما دزدکی وارد خانه اش شدید و بعضی وسایل با ارزشش را دزدیدید.»

صاحبخانه گفت: «حقیقت ندارد. خانواده ی ما شب کریسمس را در خانه ی یکی از دوستان مان جشن گرفتند. ما حتی فرصت نکردیم درخت کریسمس مان را تزئین کنیم.»

کاراگاه به مرد گفت: «نگران نباشید. واضح است که همسایه تان دروغ گفته.»

سؤال: کاراگاه از کجا به این مسأله پی برد؟

.

امکانات
href="http://www.1abzar.com/abzar/alert.php">ابزار وبلاگ

الکسا

کد حباب و قلب

TOOLS BLOG

TOOLS BLOG

expand_less